سيد حسن آصف آگاه

87

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

29 . و عهدوپيمان آنها هيچ حقيقت و هيچ شكل ( ثابتى ) ندارد و ايمنى ( عهدشده ) نگاه ندارند و به عهدى كه بندند پايدار نيستند . با فريب و خودرأيى بد روستاهاى ايران را كه من ، اورمزد ، آفريده‌ام ويران كنند . 30 . اى زرتشت سپيتمان ، در آن زمان تمام مردم فريبكار باشند و دوستى بزرگى ( نهانى ) از جانب فرق مختلف باشد و تكريم و رضايت و دوستى معنوى از جهان محو شود ؛ دوستى پدر با پسر و دوستى برادر با برادر از بين برود . داماد از پدرزن جدا شود و مادر از دختر جدا شود و خواست‌ها گوناگون باشد . 31 . هنگامى كه پايان دهمين سدهء زمستان تو فرارسد ، اى زرتشت سپيتمان ، خورشيد ناپيدا و كوچك‌تر خواهد شد و سال و ماه و روز كوتاه‌تر شوند و زمين سپندارمذ تنگ‌تر و پر از غارتگران باشد و بذر بر ندهد و از تخم غله‌ها ده از هشت بكاهد و دو فزون شود و آن‌چه فزون شده است ، سپيد ( يعنى رسيده ) نشود و گياهان ، چوب‌ها و درختان كاهش يابند . اگر صد بگيرد ، 90 بكاهد ، ده فزون شود و آن‌چه فزون شده است ، مزه و لذت ندهد . 32 . و مردمان كوچك‌ترزاده شوند و تقوا و نيروى آنان كمتر و فريب‌دهنده باشد . آنان بدخلق هستند . آنان هيچ سپاس و هيچ احترامى براى نان‌ونمك قائل نيستند و نسبت به يتيمان نيز گذشت ندارند . 33 . و در اين زمانهء بد به مرغى بيش از دارايى مردم دين‌بردار توجه شود و در كار آنها مزد كمتر شود و از كارشان هيچ تكليف و تقوايى پيش نيايد و همه‌گونه جداكيشان براى ايشان خواستار بدى باشند . 34 . و تمام جهان مردگان را دفن كنند و مردگان را در تابوت گذارند و دفن كردن مردگان و سوزاندن مردگان طبق قانون انجام دهند و سوزاندن مردگان و دگرگونى در آب و خاكستر و غذا از مردار را بنابر قانون كنند و ( از آن ) نپرهيزند . 35 . آنان ( اين كار ) را تكليف بزرگ و تقوا شمرند . و به دشمنى دين كه راه به دوزخ برد ، پايبند شوند و به دليل پناه در گناه‌كارى و ميل به خشم و آز به دوزخ روند . 36 . و در اين زمانهء وحشتناك ، اى زرتشت سپيتمان ، ( در خلال ) فرمانروايى خشم با پرچم خونين و ديوان پراكنده موى ازنژاد خشم ، پست‌ترين بندگان عليه مردم روستاهاى ايران بتازند و آنانى كه پيرو دين‌اند كه كمربند به كمر دارند قادر نخواهند بود تطهير آيينى را انجام دهند ، زيرا در آن پست‌ترين زمانه مردگان و امور ناپاك آن‌چنان فراوانند كه آدم گام‌به‌گام بر مردار رود و يا اگر خود را به آيين برشنوم ) mon ? sraB ( بشويد و پايش را از مغ ) agaM [ مغاك ] ) 6 بيرون نهد ، بر مردار رود و يا اگر در نساكده هر آدمى شاخهء برسم ) mosraB ( را بگسترد و